الشيخ عباس القمي ( مترجم : راشدى )

72

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيره و صفات پيامبر اعظم ص ) ( فارسى )

قريشيان اين‌بار گفتند : ما در اينها حقّى داريم و شريك تو هستيم . او گفت : خير ، ولى شانس را برابر قرار مىدهيم . يعنى اينكه قرعه‌كشى مىكنيم . آنها گفتند : چگونه اين كار را انجام دهيم ؟ او گفت : قرعه‌اى را به نام كعبه و قرعهء ديگر را به نام من و قرعهء آخر را به نام شما مىنويسيم ، آنگاه قرعه مىزنيم ، به نام هركس كه افتاد ، اينها براى اوست و نام هركس كه در نيامد ، حقّى ندارد . آنها گفتند : انصاف را رعايت كردى . قرعه زدند و دو آهوى طلايى به نام كعبه و شمشيرها و زره‌ها به نام عبد المطّلب درآمد و هيچ چيزى به نام قريشيان درنيامد . عبد المطّلب نيز آن شمشيرها را فروخت و با پول آنها ، درى را كه با طلا زينت شده بود براى كعبه ساخت و آهوها را در آن قرار داد . « 1 »

--> ( 1 ) . الكامل فى التاريخ ، ج 2 ، ص 13 . پادشاهان ايران هداياى زيادى براى كعبه مىفرستادند . از جمله ساسان پسر بابك يا همان اسفنديار كه دو آهو از طلا و جواهرآلات ، زره‌ها ، شمشيرها و طلاهاى زياد ديگرى را به كعبه هديه كرد . عمرو بن حارث بن مضاض كه رئيس قبيله جرهم بود ، اينها را در چاه زمزم دفن كرد تا اين‌كه خاندان اسماعيل در مكه ساكن شدند و عبد المطّلب ، چاه زمزم را حفر نمود و اين وسايل را از آنجا بيرون آورد . دو آهو را داخل كعبه قرار داد ، تا اين‌كه به سرقت رفتند . جريان از اين قرار بود كه در يكى از شبها ، عده‌اى از قريش شراب خوردند و مست شدند و القيان نيز همراه آنها بود . زمانى كه وسايل عيش و نوش آنها تمام شد ، به سوى كعبه رفتند و آن دو آهوى طلايى را دزديدند و آنها را به تجارى كه به سوى مكّه آمده بودند ، فروختند و با پولش كالاهاى تمام قافله را خريدند و يك ماه به عياشى پرداختند . هيچ‌كس هم نمىدانست كه سرقت كار چه كسى است . تا اين‌كه در يكى از شبها عباس بن عبد المطّلب از جلوى خانه آنها عبور كرد و شنيد كه القيان جريان سرقت آهوها و فروش آنها را به صورت آواز مىخواندند . عباس هم اين واقعه را به قريشيان خبر داد و آنها فهميدند كه سرقت كار دومك جندل ، غلام بنى مليح بوده است . او را گرفتند و انگشتان دستش را قطع كردند .